بیماری شناسی کرج ::سیاوش عطایی مشاور عالی انجمن علمی مرکز توانبخشی گفتار توان گستر

 

اصطلاح انواع بیماریها به انگلیسی.

 headache سردرد

 backache پشت درد

 amnesiaبيماري فراموشي

 anemiaکم خوني

 bloodshed خونريزي

 brain sicknessنقص عقل

 bladder stone سنگ مثانه

 cancer سرطان

 tooth ache دندان درد

 chicken pox آبله مرغان

 Sore Throat گلو درد

 constipate يبوست

 depressionافسردگي

 ear ache گوش درد.

 eye soreچشم درد

 fluآنفلو آنزا

 fever تب

 heart ache قلب درد

 heat stroke گرما زدگي

 hypertension فشار خون

 hysteria تشنج عصبي

 infectionعفونت

 leprosy جذام

 madnessجنون

 plagueطاعون

 measlesسرخک

 cataract آب مرواريد

 vomiting تهوع

 Blind کور

 Dumb لال

 Cripple چلاق

 Paralysis فلج بودن

Paralytic فلج

Paralyzed فلج

 Flue آنفلانزا

 Catch a cold سرما خوردن

 Strep throat گلو درد میکروبی

 Diarrehoea اسهال

 Hangover سرگیجه

 Nausea تهوع

 Vomit استفراغ

Puke قی

 Cancer سرطان

 Asthma آسم

 Plague طاعون

 Cholera وبا

 Chicken pox آبله مرغان

 Twist پیچ خوردگی

 Bruise کبود

 Inflammation تورم

 Swelling تورم

 Swallow متورم

 Wounded زخمی

 Injured مجروح

 Burn سوختگی

 Cut بریدگی

 Fracture شکستگی

 Bloodshed خونریزی

 Stutter لکنت

 Stammerلکنت

 Retarded عقب افتاده

 Nose bleed خون دماغ

 Tremor رعشه

 Amputation قطع عضو

 Faint غش کردن

 Collapse

 Unconsciouse بیهوش

 Wart زگیل.

 Blood clot لخته شدن خون

 Ear wax blockage جرم گرفتگی گوش

 Food poisoning مسمومیت غذایی

 Measles سرخک.

 Polio فلج اطفال

 Typhoid حصبه

 Arthritis آرتروز

 Alzheimer آلزایمر

 Osteoporosis پوکی استخوان

 Leprosy جذام

 Rabies هاری

 Gout نقرس

 Epilepsy سرع

 Tuberculosis سل

 Gonorrhea سوزاک

 Blister تاول

 Dislocate در رفتگی استخوان

 Sprain رگ به رگ شدن

 Pins and needles سر شدن

 Tetanus کزاز

 Viral pneumonia ذات الریه ویروسی

 Mumps اوریون

 Obesity مرض چاقی

 Fungal infection عفونت قارچی

 Gastric ulcer زخم معده

 Gastritis ورم معده

 Malnutrtion سو تغذیه

 Rheumatism روماتیسم

 Haemorrhage خونریزی داخلی

 Delirume هذیان

 Constipation یبوست

 Meningitis مننژیت

 Wen دمل

 Tumor تومور

 Brain death مرگ مغزی

 Bunged up nose بینی گرفته

 Blocked noseبینی گرفته

 Runny nose آبریزش بینی

 Choke خفه شدن بر اثر پریدن غذا در گلو

 Benign خوش خیم

 Malignant بد خیم

 Diphtheria دیفتری

 Diabets دیابت

 Bloat نفخ

 Sexually transmitted diseas بیماری مقاربتی

 Premature زودرس، نارس

 Eczema اگزما

 Relaps وخیم شدن، بدتر شدن

 Recover بهبود یافتن

 Convalescence دوره نقاهت

 Infectious مسری

 Convulsion تشنج

 To have tendency to a disesae زمینه یک بیماری را داشتن .

 Acute حاد

 Heart condition عارضه قلبی

 Jaundice یرقان

 Hemophilia هموفیلی

 Hepatitis هپاتیت

 Rickets راشیتیزم

 Whooping cough سیاه سرفه

 Anemia کم خونی

 Cataract آب مروارید

 Dysentery اسهال خونی

 Case history سابقه بیماری

 Bile زرداب

 Spasm گرفتگی عضلانی

 Hypothermia سرمازدگی

 Gripes دل پیچه

 

روانشناسی واژگان تخصصی ::سیاوش عطایی مشاور عالی انجمن علمی مرکز توانبخشی گفتار توان گستر

Accommodation:

تطابق- بطوركلي هر حركت يا سازگاري، خواه فيزيكي و خواه رواني كه به منظور آمادگي در مقابل محرك‌هاي ورودي صورت مي‌گيرد. غير از اين تعريف، كه مفهومي گسترده دارد، اصطلاح مزبور كاربردهاي خاصي نيز دارد. (1) در زمينه بينايي، به انطباق شكل عدسي چشم به منظور جبران فاصله شي (كانون) از شبكيه اطلاق مي‌شود، (2) در نظريه پياژه، تعديل طرح‌هاي دروني براي تطابق با شناخت در حال تغيير واقعيت Assimilation، (3) در جامعه‌شناسي و روان‌شناسي اجتماعي، فرآيند سازگاري اجتماعي كه براي حفظ هماهنگي درون گروهي، يا بين گروه‌هاي متناقص طرح‌ريزي شده است. در اينجا، اصطلاح تطابق در ارتباط با رفتار فردفرد اعضاء گروه، تمام گروه، حتي يك ملت بكار برده مي‌شود.

Acquisition:

بطوركلي، به معني كسب كردن، به دست‌ آوردن و نظاير آن‌ها است و از اين لحاظ معادل نارسايي براي اصطلاح يادگيري است. از اين نظر در اصطلاح عملياتي به عنوان تغيير در ميزان واكنش تعريف شده و بطور مشخص در اشاره به آن بخش از فرآيند يادگيري بكار مي‌رود كه ضمن آن افزايش قابل ملاحظه در ميزان پاسخدهي پيدا شده و تغيير بارزتر بوده است

 

Action Potential:

پتانسيل عمل، مترادف نوسانات الكتريكي كوچك همراه با فعاليت فيزيولوژيكي عضله يا عصب میباشد

 

Addiction:

اعتياد- هرگونه وابستگي شديد رواني( psychic) يا فيزيولوژيك ارگانيسم نسبت به يك دارو. اعتياد با پيدايش سندرم پرهيز يا محروميت (abstinence-syndrome) مشخص است كه هنگامي قطع ناگهاني دارو ظاهر مي‌گردد. به نظر مي‌رسد كه فرد معتاد addict) وجود ماده اعتياد‌آور براي حفظ كاركرد طبيعي سلولي الزامي گرديده و قطع آن موجب دگرگوني فرآيند‌هاي فيزيولوژيك و در نتيجه علائم محروميت مي‌شود. به عبارت ديگر معتاد كسي است كه وابستگي( Dependence) جسمي و رواني نسبت به يك دارو ( drug) پيدا كرده و ناگزير است ( inevitable )مصرف مقادير مشخصي از آن را بطور مستمر (Continuous ) ادامه دهد.

 

Aggression:

پرخاشگری: اصطلاحي بسيار كلي براي انواع گوناگوني ( various) از اعمال ( actions ) همراه با ( accompanying with ) حمله ( attack ) و خصومت ( hostility ) و خشونت ( violence )

 

Agoraphobia:

ترس از فضاي باز، گذر هراسي:

علامت اساسي ( fundamental ) اختلال ( disorder ) گذر هراسي، ترس از حضور در مكان‌ها يا موقعيت‌هايي ( situations ) است كه ممكن است گريز از آن مشكل باشد يا در صورت وقوع حمله  هراس ( apprehension ) امكان اخذ كمك نباشد.

 

Aids: ( acquired immune deficiency syndrome )

مخفف سندرم كمبود ايمني اكتسابي :

نوعي بيماري ( disease )است كه بوسيله‌ يك رترو ويروس آهسته منتقل مي‌شود. اين ويروس بطور انتخابي ( selective ) برخي از لنفوسيت‌ها را منهدم ساخته و در نتيجه ( as a result ) واكنش ايمني حاصله با وساطت ( mediation ) سلولي را مختل نموده و امكان رشد عفونت‌هاي ( infections ) فرصت طلب و نئوپلاسم‌ها را فراهم مي‌كند.

 

All-or-none law:

قانون همه يا هيچ: (1) در نوروفيزيولوژي، اصلي كه طبق آن بدون رابطه با شدت محرك ( stimulus )يك نورون با حداكثر شدت واكنش نشان مي‌دهد ( react ) يا اصلاً  ( at all ) واكنش ظاهر نمي‌كند. ( does not appear )

(2) در يادگيري، اصلي كه طبق آن تداعي‌ها ( associations ) با آزمايشي واحد بطور كامل ساخته مي‌شوند يا اصلاً بوجود نمي‌آيند.

 

Altruism:

نوع‌دوستي.

احترام ( respect ) به نيازها ( demands ) و خواسته‌هاي ديگران.

 

Amacrine Cells:

سلول آماکرین :

سلول‌هايي در شبكيه ( retina )  كه نورون‌هاي دو قطبي ( bipolar ) را با نورون‌هاي رديف دوم  ( second row ) مرتبط مي‌سازد ( relates ).

 

Ambiguity:

ابهام:

داشتن دو يا چند معني و يا تعبير ( interpretation ). يكي از ويژگي‌هاي محرك ( stimulus )، نظر ( opinion ) يا موقعيتي  situation )  circumstance ) كه امكان بيش از يك تعبير را فراهم مي‌كند ( provide ).

 

Amnesia:

یادزدودگی :

بطور كلي، هرگونه فقدان ( loss ) نسبي ( reletive ) يا كامل حافظه ( memory ) ، فراموشي.

 

amygdala:

آميگدال:

بخشي ( part of ) از مجموع هسته‌هاي قاعده‌اي. آميگدال ساختماني كوچك و بادامي شكل ( Almond-shaped ) روي سقف شاخ تامپورال بطن جانبي ( Lateral ventricle ) در انتهاي تحتاني ( Lower end ) هسته‌ دم‌دار ( Caudate nucleus ) است.

 

Analytic Psychology:

روان‌شناسي تحليلي:

سيستم روان‌شناسي يونگ، كه بر عكس روانكاوي ( psychoanalytic ) فرويدي، نقش تمايلات جنسي ( sextuality ) را در اختلالات هيجاني ( emotional disorders ) به حداقل مي‌رساند ( minimizes ). يونگ روان را چيزي بيشتر از حاصل تجربيات گذشته مي‌داند، براي او روان در عين حال تداركي براي آينده است، با اهداف و مقاصدي كه مي‌كوشد ( attempt ) در اندرون ( inside ) خود آن‌ها را تجزيه و تحليل نمايد.

 

Anorexia Nervosa:

بي اشتهايي عصبي (رواني):

بي اشتهايي عصبي يكي از اختلالات ( disorders )مصرف غذا ( food consumption ) است كه اولین بار در سال 1868 توسط سيرويليام گال تحت عنوان ( hysterica Apepsia ) معرفي شد. اصطلاح بي‌اشتهايي عصبي در سال 1874 توسط همين محقق ( scholar ) پيشنهاد گرديد. اين سندرم يا محدوديت‌هاي ( restrictions ) بخود تحميل شده ( self imposed ) در رژيم غذايي ( diet ) ، الگوهاي ( templates ) غريب در مدارا ( toleration ) با غذاها، كاهش قابل ملاحظه ( considarable )  وزن، و ترس شديد از افزايش وزن و فربهي ( obessity ) مشخص مي‌باشد.

 

Anxiety Disorders:

اختلال اضطرابي:

حالات نابهنجاري ( abnormality ) هستند كه خصوصيات باليني ( clinical ) آن‌ها علائم جسمي و رواني اضطراب بوده و ناشی از بيماري مغزي عضوي ( organic ) يا يك اختلال روان‌پزشكي ديگر نمي‌باشند.

 

Anxiety:

اضطراب :

اضطراب يك احساس ( feeling )، ( emotion ) بسيار ناخوشايند، و اغلب مبهم ( ambiguous ) دل‌واپسي ( worry ) است كه با يك يا چند تا از احساس‌هاي جسمي همراه مي‌گردد ( accompany with ). مثل احساس خالي شدن سر‌دل، تنگي قفسه سينه ( Chest tightness )، طپش قلب ( heart beat )، تعريق ( Sweating )، سردرد ( headache )، يا ميل جبري ( compulsory ) ناگهاني ( spontaneous )

بی سابقه براي دفع ادرار، بيقراری ( dysphoria )

احساس ملالت ( boredom )و کسالت ( weariness ), بی قراری و ميل براي حركت نيز از علائم شايع ( prevalent ) است.

 

Apparent Motion:

حركت ظاهري :

اصطلاحي پوششي براي تعداد زيادي پديده‌هاي ( phenomena ) ادراكي ( perceptional ) كه در آن شخص اشياء ثابت ( constant ) را در حالت حركت “مي‌بيند.

 

Archetype:

آركي تايپ ( کهن الگو ):

آركي تايپ‌ها در زبان فارسي به “انواع قديمي”، “انواع كهن”، “كهن الگو”، ” صورت ازلي” و مانند آن ترجمه شده‌اند. آركي تايپ‌ها عبارتند از عناصر  ( elements ) سازنده‌ي ( constructing ) ناخود‌آگاه ( unconscious ). گاهي از آن به عنوان تصوير‌هاي ( imaginations ) اسطوره‌اي ( mythical )

اسطورهای افسانه امیز و الگوهاي جمعي ( collective patterns ) نيز ياد شده است.

 

Assimilation:

درون سازی ( جذب ) :

معني اساسي ( fundamental ) اين اصطلاح عبارتست از فروبردن، جذب كردن يا جزئي از خود گردانيدن ( to  make a part oneself ).

 

Association Cortex:

نواحي ارتباطي.

مناطقي از مغز ( brain ) كه فرض مي‌شود ( assume ) “فرآيند‌هاي رواني عالي” مثل تفكر ( thought )، استدلال (reasoning )، و نظاير آن‌ها در آن ناحيه روي مي‌دهد ( occure ).

 

Attachment:

دل بستگي:

بطور كلي، پيوند عاطفي ( emotional tie )بين مردم را دلبستگی میگویند. مفهوم ضمني آن اين است كه چنين پيوندي با وابستگي ( dependence ) همراه است، مردم براي ارضاء  ( satisfying ) عاطفي بر هم تكيه مي‌كنند ( rely on ).

 

Attention:

توجه:

به توانايي حاضر‌الذهن ( presence of mind ) بودن شخص نسبت به محركي خاص،  ( specific stimulus ) بدون تحت تاثير واقع شدن ( to be influenced )توسط تحريكات جانبي ( latteral ) و محيطي ( environmental ) اطلاق مي‌شود.

 

 

Attribution Theory:

نظريه استناد يا انتساب:

يك ديدگاه نظري (theoretical perspective ) كلي در روان‌‌شناسي اجتماعي ( sociopsychology ) كه با موضوع ادراك ( perception )اجتماعي سر و كار دارد ( concern with ). در عمل اسناد يا انتساب ( attribution )، شخص خصوصيتي (صفت، هيجان، يا انگيزه) را به خود يا ديگري نسبت مي‌دهد ( attribute ).

 

Auditory Nerve:

عصب شنوايي:

هشتمين زوج ( pair ) اعصاب جمجمه‌اي ( skull ) اين عصب دو شاخه اصلي، عصب حلزوني  ( cochlear nerve )كه اطلاعات مربوط به صداها را منتقل مي‌كند ( transfers ) و عصب دهليزي ( vestibular nerve ) كه اطلاعات مربوط به تعادل جسمي ( physical balance ) را منتقل مي‌سازد تشكيل يافته است ( has been constructed ).

 

Automatic Process:

فرآيند خودكار:

در روان‌شناسي شناختي ( cognitive psychology )، هر فرآيند بخوبي آموخته شده  ( well-instructed ) كه بدون تعمق عمدي ( intentional reflection ) و آگاهانه ( consciously ) روي مي‌دهد ( occure ). رانندگي “اتوماتيك” يك راننده مجرب مثال خوبي براي اين مورد است.

 

Automatic Nerves System (ANS):

دستگاه عصبي اتونوميك (خودكار):

قسمت عمده‌اي ( main portion ) از سلسله ( series ) اعصاب، با دو بخش اساسي ( fundamental )، سمپاتيك ( sympathic ) و پاراسمپاتيك ( parasympathetic ). اين سيستم “اتونوميك”  (autonomic) ناميده مي‌شود چون بسياري از اعمال تحت كنترل آن خودبخود تنظيم مي‌شوند ( regulate ) يا بعبارتي “خودمختار” ( autonomic ) هستند.

 

Aversion Therapy:

درمان با ايجاد بيزاري:

در اين روش، تقويت منفي ( negative reinforcement ) براي كمك به بيمار ( patient )در فرونشاني ( diminishing ) رفتار نامتناسب ( unadjustable ) كه ميل به ترك آن را دارد، مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در مورد استفاده از تقويت منفي دو مساله ( issues ) وجود دارد، يكي تكنيكي ( technical ) و ديگري اخلاقي ( ethical ). مساله تكنيكي اين است كه تاثير تقويت منفي بر رفتار معمولاً موقتي ( temporal )است. مساله اخلاقي اين است كه تقويت منفي مستلزم ( entails ) استفاده از محرك‌هايي ( stimuli ) است كه ناخوشايند ( unpleasant ) يا اندكي دردناك  (  painful ) شدید, دردناک, تالم اور(  grievous ), اندوه اورد ( detrimental ) است و عواملي شبيه آن در موارد ديگر به منظور تنبيه ( punishment ) مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

 

Axon:

آكسون :زائده‌اي از سلول عصبي كه تحريكات را از جسم سلول عصبي به ساير سلول‌ها منتقل مي‌كند.

 

Basic Level:

طبقه‌ي طبيعي:

طبقه‌اي كه با ساختار طبيعي ( natural structures )، بولوژيك ( biologic ) و تشريحي ادراك كننده ( prceptual )وجود دارد. مثلاً رنگ‌ها از اين نظر طبقات طبيعي هستند.

 

Behavior Therapy:

رفتار درماني:

روشي ( method ) كه بر اصول فرضيه ( theory ) يادگيري متكي است ( rely on ) و از شرطي سازي عامل ( operant conditioning )استفاده مي‌كند. رفتار درماني به مسائل ( issues ) خاص معطوف ( focuses on ) است و در مواردي كه مسائل به وضوح ( explicitely ) مشخص شده ( determined ) و اهداف درماني روشن ( obvious ) است نتايج ( results ) بهتري دارد.

 

Behavioral Rehearsal:

تمرين رفتاري:

تكنيك رفتار درماني ( behavior Therapy )كه از طريق آن درمانجو ( client ) در شرايط درماني ( therapy circumstance ) رفتار تازه يا عمل سختي ( strict ) از تمرين را اجرا مي‌كند. درمانگر ( therapist ) غالباً مدل ( model ) رفتار مي‌شود و درمانجو را در چگونگي انجام ( performing ) مناسب ( proper )  آن راهنمايي مي‌كند ( guide ).

 

Behaviorism:

رفتارگرايي:

نظريه‌اي ( theory ) در روان‌شناسي كه طبق آن تنها موضوع ( subject ) مناسب براي تحقيق روان‌شناختي علمي ( scientific ) رفتار قابل مشاهده ( observable ) و قابل سنجش ( measurable ) است. اين اصطلاح ( term ) توسط واتسون در سال 1913 ابداع شد ( invented ). رفتارگرايي مدعي است ( claims ) كه “ناخودآگاه” ( unconscious ) نه مفهومي قابل تعريف ( describable ) است و نه قابل استفاده ( usable ).

 

 

Biofeedback:

پسخوراند زيستي:

در اين روش به بيمار ياد داده مي‌شود كه بر اعمال بدني ( body ) خود، نظير فشار خون ( blood pressure )، كه بطور طبيعي كنترل بر آن‌ها ندارد، كنترل پيدا كند. اين روش بيشتر بر اعمال خود مختار ( autonomic )، و اكثراً در دستگاه قلب و عروق ( cardiovascular )مورد استفاده قرار مي‌گيرد ( is utilized ). براي كنترل فعاليت الكتروآنسفاوگرافيك ( electroencephalographic ) نيز كوشش‌هايي ( attempts ) به عمل آمده ( are performed ) اما نتايج رضايت بخش ( satisfactory ) نبوده است.

 

Biomedical Therapy:

درمان زيستي-طبي:

اصطلاح پوششي ( covering )  براي درمان ( treating ) اختلالات رواني ( mental disorders ) با داروها ( medications )، الكتروشوك، جراحي ( surgery ) رواني و روش‌هاي فيزيكي ديگر ( other physical methods ) را نامند.

 

Bipolar Cells:

سلول های دو قطبی :

هر نوروني كه زائده‌های ( excrescence ) آن، آكسون ( axon ) و داندريت ( dendrite )، در دو جهت ( direction ) مخالف ( opposite ) از جسم سلولي ( cell body ) جدا شده باشند( separated ). نمونه ( sample ) آن‌ها در شبكيه چشم ( retina ) يافت مي‌شود.

 

Blocking:

وقفه، انسداد:

انسداد يا مهار فرآيند ( process ) جاري ( current ) تفكر ( contemplation ) ( reflection ) ( thinking ) يا تكلم. در اينجا قطار فكر ناگهان به حال توقف در آمده و “خلائي” ( vacuum ) به جا مي‌گذارد. سپس فكري كاملاً نو ممكن است آغاز گردد ( initiate ). در بيماراني كه كم و بيش بينش ( insight )خود را حفظ كرده‌اند، اين حالت ممكن است تجربه وحشت انگيزي ( fearful ) باشد و اين نشان مي‌دهد ( demonstrate ) ( show ) كه تجربه وحشت انگيزي ( frightening ) باشد و اين نشان مي‌دهد كه انسداد فكر ( thought obstruction ) ( thought blocking ) با تجربه‌اي كه افراد معمولي دارند و گاهي رشته افكار خود را، بخصوص وقتي مضطرب ( distress ) و خيلي خسته هستند، از دست مي‌دهند، متفاوت است ( differ ). انسداد فكر وقتي به وضوح ( obviously ) وجود داشته باشد ( exist ) تقريباً ( approximately ) مشخص كننده اسكيزوفرني ( schizophernia ) است. پس، بايد بخاطر داشت كه بيماران خسته مضطرب به آساني رشته كلام ( word string ) خود را گم مي‌كنند ( lose ) و به نظر مي‌رسد كه دچار انسداد تكلم هستند.

 

Body Image: 

 

تصوير بدن:

 

تصوير ذهني ( mental image )  هر شخص از اندام خود، بخصوص از ديدگاه ( perspective )ديگران. عده‌اي اين اصطلاح را فقط در مورد ظاهر فيزيكي ( physical appearance ) بكار مي‌برند، اما برخي آن را در مفهومي گسترده‌تر ( broader sense ) كه اعمال بدني، حركات ( movements ) و هماهنگي ( coordination ) را نيز در بر مي‌گيرد ( entail ) ( involve )مورد استفاده قرار مي‌دهند. تصوير بدن در خيلي از اختلالات ( disorders ) نوروتيك دخیل است، از جمله در بي‌اشتهايي عصبي ( anorexia nervosa ).

ورشکستگی صندوق‌های بیمه علت اجرایی نشدن بیمه خدمات توانبخشی

  • ورشکستگی صندوق‌های بیمه علت اجرایی نشدن بیمه خدمات توانبخشی/ وزارت‌ بهداشت تنها می‌تواند راهنمای بالینی خدمات را تدوین و ابلاغ کند

 

لیست بهترین کلینیکهای درمان قطعی لکنت زبان در تهران | منطقه ۲۰ شهرداری تهران

لیست بهترین کلینیکهای درمان قطعی لکنت زبان در تهران | منطقه ۲۰ شهرداری تهران

لیست بهترین کلینیکهای درمان قطعی لکنت زبان در تهران | منطقه ۱۹ شهرداری تهران

لیست بهترین کلینیکهای درمان قطعی لکنت زبان در تهران | منطقه ۱۹ شهرداری تهران

کلینیک توانبخشی سیاوش عطایی :: 09121623463 ::